تبليغاتX
نقد شعرهای پادیان پارسی

نقد شعرهای پادیان پارسی

نقد شعرهای شاعران پادیان پارسی

مرا تو بي سببي نيستي

"مرا

تو

بي سببي

نيستي

به راستي

صلت كدام قصيده اي

اي غزل؟

ستاره باران ِ‌كدام سلامي

به آفتاب

از دريچه ي تاريك؟

كلام از نگاه تو شكل مي بندد

خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني!

پس ِ پشت ِ‌مردمكان ات

فرياد كدام زنداني ست

كه آزادي را

به لبان برآماسيده

گل سرخي پرتاب مي كند؟
ورنه

اين ستاره بازي

حاشا
چيزي بدهكار آفتاب نيست.

نگاه از صداي تو ايمن مي شود

چه مومنانه نام مرا آواز ميكني!

و دل ات

كبوتر ِ آشتي ست،

درخون تپيده

به بام ِ‌تلخ.

با اين همه

چه بالا

چه بلند

پرواز ميكني ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 23:25  توسط مجید مهدی زاده  | 

مرا تو بي سببي نيستي

"مرا

تو

بي سببي

نيستي

به راستي

صلت كدام قصيده اي

اي غزل؟

ستاره باران ِ‌كدام سلامي

به آفتاب

از دريچه ي تاريك؟

كلام از نگاه تو شكل مي بندد

خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني!

پس ِ پشت ِ‌مردمكان ات

فرياد كدام زنداني ست

كه آزادي را

به لبان برآماسيده

گل سرخي پرتاب مي كند؟
ورنه

اين ستاره بازي

حاشا
چيزي بدهكار آفتاب نيست.

نگاه از صداي تو ايمن مي شود

چه مومنانه نام مرا آواز ميكني!

و دل ات

كبوتر ِ آشتي ست،

درخون تپيده

به بام ِ‌تلخ.

با اين همه

چه بالا

چه بلند

پرواز ميكني ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 23:24  توسط مجید مهدی زاده  | 

مثل همیشه را هم را می روم

دوستان من این

دوستان من این نقد رو به عنوان یک نقد سازنده برای شما دوستا زدم

بماند که جناب سعد ابادی علاوه بر هم دانشگاهی بودن با ما و رفاقتش با ما و پادیان مورد توجه قرار گرفته

ببخشید همه مطلب رو صفحه اول زدم

این مطلب نقد بر دفتر دوم اقای سعد ابدی بوده که در روزنامه همشهری تاریخ4 شهریور به چاپ رسیده.

مثل همیشه راهم را می روم

((قزل الای خال قرمز)) سروده مجید سعد ابادی را انتشارات دفتر شعر جوان در سال جاری به چاپ رسانده است.گروس عبدالملکیان از شعرای جوان معاصر آماده سازی این کتاب را برعهده گرفته وبر چاپ آن نظارت داشته است.مجید سعد ابادی متولد دهه 60 است و او را شاعر دهه 80 می دانیم. از این شاعر پیش از این دفتر ((دالان حاج مختار)) را دیده ایم که در سال 1387 چاپ شده و جایزه جشنواره شعر فجر را از ان خود کرده است. از لحاظ زبانی کتاب دوم این شاعر مستحکم تر و منسجم تر از کتاب قبلی است و از لحاظ هنری هم به علت وجود کشف های شاعرانه و تصاویر زیبا به نسبت کتاب اول پیشرفت محسوسی در کار شاعر مشاهده می شود.

کتاب (( قزل الای خال قرمز)) را 44 شعر تشکیل می دهد.اکثر اشعار کتاب ((کوششی))هستند و حکایت از قدرت ادبی شاعر دارند.

مخاطب کتاب در خلال خواندن شعرهای با تصاویر وایده های جدید مواجه می شود که معمولا از تکنیک بیانی غافلگیری برخوردارند و لذت کشف را به او می بخشید. برای مثال می توان به شعر ((بیست و پنج)) اشاره کرد:

پای یک آدم برفی شکست

زیر شانه اش را گرفتم و

به نیمکت نزدیک بهار رساندم

دندان هایش دانه دانه

می ریختند وآب می شدند

شبیه بچگی هایم...

وگهگاه این غافلگیری ها در زمینه یک جهان بینی شکل گرفته است و بر ژرفای محتوایی تصویر افزوده است.

در ادامه همین شعر (بیست و پنج) شاعر می گوید:

آدم برفی می گفت

زندگی پس از مرگ

در تفنگ آبپاش کودکانی ست

که در مرزهای طبیعت دفاع می کنند

کودکانی که

...

به دود سیگار پدرانشان

شلیک میکنند

من اما گفتم

بخار می شوی

وزندگی پس از مرگ را

در آسمان سر میکنی...

نکته دیگر این است که در اکثر اشعار ((من))شاعر به خوبی به چشم می خورد!((من)) فراگیر که اندک شباهتی به ((من))موجود در اشعار شاملو دارد! به طور مثال شعر 19:

این تکه چوب ومیخ ها را

برای همیشه

به لب های من بکوب

دیگر اهل آن نیستم

از خودم بیرون بروم

و قاه قاه بخندم

گوشه ای از خودم

نشسته ام...

برخی از اشعار این کتاب به مسائل پیش پا افتاده اما مهمی اشاره می کند که در جامعه امروز از کانون توجه خارج اند. به عنوان مثال می توان به شعر 16 اشاره کرد:

آهای ماشین ها

من چند سال ازاین اتوبان بزرگترم

ویادم می آید

زمانی را که

ماشین های سنگین

همخوابگی کردن و

نطفه اتوبان

از خاک و بوی گند بیابان

بسته شد

بهاین پیر مرد

اجازه رد شدن بدهید

آن سو

قاب عکسم در هر خانهای رسمیت دارد

و کودکان زیادی

به من احترام میگذارند

نکته اساسی درباره تمام شعرای سپید گو از جمله همین شاعر موسیقی شعر است که از نظر برخی کارشناسان هنری زبان مثل دکتر شفیعی کد کنی پایه و اساس شعریت به حساب می آید.

البته امروز بیشتر شاعران سپید گوی معاصر به این مسئله چندان توجهی ندارند و شاید همین بی توجهی باشد که فرم کلی شعر دهه80 را کلید می زند شعری عینی با زبانی ساده و رها از ضرورت های ناگزیر شعریت در شعر گذشته.

اما هستند صاحبنظرانی که موسیقی شعر را ضروری نمی دانند و همه چیز را بسته به علایق و سلایق شاعر می شمارند . البته این تکثیر ارا بیشتر  در مورد موسیقی درونی را تقریبا همه شعرا و منتقدان شرط شعریت می شناسند به همین خاطر صدور حکم قطعی درباره چنین اشعاری دشوار است و تصمیم نهایی به عهده مخاطب گذاشته میشود.

در کتاب ((قزل الای خال قرمز)) به تصاویری وتمثیل هایی معدودی بر می خوریم که گاهی خوب به پرداخت نرسیده اند و گاهی آنقدر دور از ذهن هستند که حتی با آوردنوجه شبه درگیری ذهنی مخاطب رفع نمی شود ودر نتیجه این همانی مورد نظر شاعر به وقوع نمی پیوندد

مثلا در شعر 28 شاعر میگوید:

جارو برقی یک مرد است

وصدای هوس هایش

به اتاق من می آید....

آیا برای ایجاد یک رابطه ((این همانی)) بین جاروبرقی و یک مرد ذکر وجه شباهتی مثل (صدای هوس)) کافی است؟آیا اصلا صدای جاروبرقی با صدای خیالی هوس های یک مرد تعامل  وتوافقی دارد؟ و اینگ.نه سوال هاست که ذهن مخاطب را مشغول می کند بی آنکه ارزش های زیباشناختی او بیفزاید.

از جمله ایرادهای دیگری که در این کتاب مشاهده میشود آوردن تصاویر و تمثیل های دست خورده و تکراری است.

برای مثال می توان به شعر 43 اشاره کرد. این شعر در ابتدا مخاطب را به یادشعر مشهور پروین می اندازد.

من مست نیستم

ومثل همیشه راهم را می روم

اما این کوچه مست کرده دیوارها مدام به من می خورند...

با خواندن این 4 سطر ناخوداگاه مخاطب به یاد این بیت ÷روین می افتد:

گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می روی

                                             گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

به نظر می رسد که شاعر برای بیان فرسوده و قدیمی شدن محله و خانه پدری اش از ساده ترین و تکراری ترین تصویر ممکن استفاده کرده است.البته ناگفته نماند که در ادامه چند بار مخاطب به سبب ایده های جدید غافلگیر می شود

خبرش رسیده مدتی است

به لرزه افتادی

و پرنده ای روی شانت هایت

نمی نشیند.....

یا در انتهای همین شعر می گوید:

مست کن کوچه قدیمی

مست کن که چند روز دیگر

هیولایی با دندان آهنی

به نام اتوبان

تورا می بلعد...

واز این قبیل ایده ها و تصاویر که از نظر هنری نسبتا جذاب و قابل توجه اند متاسفانه افتتاحیه شعر در نتیجه گیری و نظر نهایی در مورد این شعر تاثیر خودش را گذاشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 14:14  توسط ارشیا  | 

دلتنگی...

 

   پرده ها می رقصند

 

   بر لب یک آواز

 

   و نسیمی آرام

 

   قسمتی از یک باد

 

   که هوا را هول داد

 

   صورتم را به نوازش رد شد

 

   بوی خوی خوبی اش را حس شد

 

   اما باد...

 

   قسمتی از طوفان

 

   که هوا را هول داد

 

   صورتم را میزد

 

   همچو سیلی محکم

 

   گونه هایم یخ بست

 

   اشکی از چشم ز سرما برخاست

 

   وسوال شکل گرفت...؟

 

   روی گل

 

   شبنمی هی پرسید...

 

   که چرا می گرید؟

 

   وهوا پاسخ داد ...

 

   رسم دلتنگی ما

 

   هول دیدارت داشت

 

   اینچنین بود که اشک جاری گشت.

 

          . آهوی لرزان .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:12  توسط زهره عالی طبع  | 

 

تناقضی ست میان این دو؟

 

لذت وذلت

 

       فکر وکفر

 

چه قریب !!!

                  چنان....

                       چون  پس و پیش بنشاندن دو واژه       

چه غریب!!!!

              چنان ...

                           چون اعماق سیاهچاله

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 17:26  توسط سمیه لاهوتی  | 

تاریکی شب

بازهم شب شده است

بازهم شب شده است

در سکوت این پادشه تاریکی

دوباره سینه ام پراز تب شده است

 

جزئی ازوجودم شدی ای شب

تامراتنها وبی کس دیدی

برسرم سایه افکندی .......آه

روز رااز من دزدیدی

 

چون پرنده ای تنها و بی کس درقفس

روحم ازاین همه تاریکی و سکوت

جداشداز کالبد زمان

درد این سردی و بی هم نفسی

 

دیگر این دلم روز نمی خواهد

ای روز ای گهواره پرنور

مردمک چشم من پر ازتاریکی ست

دلتنگم.دیگر این دلم خالی است ازشور

 

خورشید ای پادشه مغرور

گل دل من رشدکرد بامهشید

باغ دل من پر ازتنهایی ست

نمی شناسد.دیگر این دلم نمی شناسدخورشید

 

بعد ازآن روشنایی ایام

هرچه راکه دیدم پرازسیاهی بود

آرزوی دیرینه قلبم

دیدن آن روی زیبایش .افسوس که خیالی بود

 

ای دهر بایست از چرخش بی پایان

مرابگذار در ان ایام

تاکی باشم دراین تاریکی ودرد؟

تاکی باشم مست آن ایام؟

 

بعداز آن ایام پرنور

دیگر هیچ نمی خواهم

نه آن روز پراز ساران

نه آن شب پر ازباران

 

باز هم شب شده است

بازهم شب شده است

درسکوت این پادشه تاریکی

دوباره سینه ام پرازتب شده است

                                                                                            زهرا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 13:58  توسط زهرا اسدی  | 

میخکوب

یک چای کهنه دم   لیوان یخ زده

                                  یک روز زهر مار ، با بحث و سفسطه

از صبح میل خواب  از شب دو چشم باز

                                  تا قهوه دم کشید  پا روی پا دراز

تا جمع می شوم تکرار تفرقه

                                 آرام می شوم، تیک تاک دغدغه

ظهر از کنار من رد می شود سریع

                                  محکوم می شوم ، با حرکتی شنیع!

دلتنگ نیستم، افسرده نیستم

                                  از ته نشین شدن، آزرده نیستم

رقصی درون یخ، یک انجماد خوب

                                   با فکر ثابت و پیوسته میخکوب

من خسته نیستم ، غر هم نمی زنم

                            اسمش که زندگی ست، من هم همین منم

یک لحظه در میان شب پلک می زند

                                  خوابم نمی برد  شک تار می تند

روزی یکی که بود  فردا یکی نبود

                                  خط زد به بودنش  دست زیان و سود

با ذره بین درد می بینمت رفیق

                                  تجزیه می شوم با منطقی دقیق

اشعار در سقوط ، اشباح در عبور

                                  فهمیدن خدا  با چشم های کور

از نقد بگذرید ، آدم نمی شوم

                                    اعدام شعر من ، فردا سپیده دم

دفترچه ام هنوز کنجی ست دلفریب

                                   تا خرخره پر از بازیچه ای عجیب

 

                                           ...الهه هوشیاری...

                                                        ۲ بهمن ۱۳۸۷

 

از نقد نگذرید!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 0:1  توسط الهه هوشیاری  | 

پادبان به معنی نگهبان نگهبانان

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان

بالاخره وبلاگ رسمی نقد شعر پادیان افتتاح شد

امیدوارم که این وبلاگ کمکی برای ارتقای شعر دوستان باشه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 0:57  توسط حسین خسروی  |